Tuesday, March 4, 2008

کتاف بازی

بنا به دعوت جناب حاج باران بنده 5 مورد از لیست کتابهایی که نصفه رهاشون کردم رو مینویسم. ولی راستش نمیدونم نوشتنش ممکنه چه سودی به حال چه کسی داشته باشه.چون ممکنه کتابهای خوبی باشند و من به عللی جذبشون نشده باشند. ممکنه وقت نکرده باشم بخونمشون. حالا...ما میگیم چشم لابد یک حکمتی توش بوده :


1.چنین گفت زرتشت.نوشته نیچه.
(یعنی خدایی من شرمنده اخلاق فیلسوفانتون هستم. باور کنید برای من هر پاراگرافش حداقل نیم ساعت تا یک ساعت طول میکشه تا بفهممش. البته گاهی هم تلاش بیهودس و نمیفهمم. در عین اینکه فکر میکنی سادس...وای خدایا خیلی عمیقه. یکی از آرزوهامه که عین آدم بنشینم بخونمش)


2. شیعه در تاریخ ایران .نوشته سید رضا نیازمند.
(نمیدونید بانی بیچاره با چه بدبختی این کتاب رو گیر آورد. من هم به عنوان یک انسان روشنفکر سعی کردم بخونمش. ولی خوب جسته و گریخته شد. نمیدونم چرا تا بازش میکنم هزار تا کار فراموش شده یادم میفته)


3. کوری. نوشته خوزه ساراماگو.
(نصف بیشتر کتاب رو خوندم. بعد نمیدونم چه بلایی سرم اومد که دیگه اصلن و اصلن حتی نمیتونم بازش کنم.بعد هم یک شب به شکل ناجوانمردانه دو صفحه آخرش رو خوندم ببینم بالاخره چی میشه!)


4. نامه به کودکی که هرگز زاده نشد.نوشته اوریانا فالاچی
(راستش این از اولش هم منو جذب نکرد. ولی اونقدر تعریفش رو شنیده بودم که با هر زور و بدبختی بود یک سومش رو خوندم.ولی بعد دیدم اصصصصصصصلن نمیتونم ادامه بدم.باز هم ناجوانمردانه آخرش رو خوندم ببینم چی میشه)


5. 53 نفر. نوشته بزرگ علوی
(نه .واقعن اهل خوندن کتابهای این مدلی نیستم.شرمنده ام)

---------------------------------------

و اما 5 کتاب از لیست کتابهایی که از خوندنشون واقعن لذت بردم و بازم دوست دارم بخونمشون :


1. تولدی دیگر.نوشته شجاع الدی شفا.
(ببینید این کتاب کمی تا قسمتی بوداره. آره. ولی من توصیه میکنم کاملن بی طرف بخونیدش. نه سعی کنید بپذیرید حرفهاشو نه موضع گیری کنید. باور کنید خیلی جالبه)


2. هبوط در کویر. نوشته علی شریعتی.
(نمیدونم چرا جملات این کتاب مخصوصن قسمت هبوط ، اینطور منو آروم و خوشحال میکنه. واقعن لذت میبرم از خوندنش.بارها و بارها حدود صد صفحه از برگزیده های خودم در این کتاب رو خوندم. هنوز هم لذت میبرم از خوندنش.شاید کسی افکار شریعتی رو نپسنده ولی نمیشه منکر زیبایی قلمش شد.)


3. کیمیاگر.نوشته پائولوکوئیلو.
(راستش این هم از اون کتابهای ساده ولی متحول کننده بود. باشه سرقت ادبیه. از اونجایی که ما ایرانیا همه چیز رو قبلن داشتیم بهترش رو هم داشتیم این هم روش. ولی متن جذابی داره. ضمنن حرف نویی هم داشت. حداقل برای من اینطور بود)


4. خسی در میقات. نوشته جلال آل احمد.
(از این دست سفر نامه ها خوشم میاد. از قلم این نویسنده هم خوشم میاد. در ضمن با مقایسه وضعیت عربستان در زمان نگارش این کتاب و اکنون یک احساس خودخوری و حسرت و نمیدونم یه چیزی تو این مایه ها درم به وجود میاد...خودآزاریه دیگه)


5.شازده کوچولو. نوشته آنتوان دوسن تگزوپری.
(ببینید این کتاب همدم منه. از بچگی تا حالا. باور کنید هربار میخونمش یه چیز جدید درش پیدا میکنم. یعنی نمیدونم بگم چقدر دوستش دارم.)

----------------------------------------------

آقا این قسمت دعوت هم سخت ترین جای این بازیهاست. من هرکی رو بخوام دعوت کنم یا شونصد سال پیش دعوت شده یا بلاگشو بسته رفته به سمت خورشید. بازم هرکی کامنت بذاره دعوته.
ضمنن چیزیم نیست سرم شلوغه هی میخوام آپ کنم. کرمه دیگه...خدا شفام بده!

Monday, March 3, 2008

پاستیل در سالی که گذشت

سال 86 رو نگاه میکنم. توش نور افکنهای خیره کننده ای میبینم که تمام سال رو روشن کرده حتی سال دیگه رو هم روشن کرده. برای به دست آوردن بعضیهاشون ضربه های سختی خوردم ولی همین ضربه ها منو قوی کردند.

1. یک اخلاق گندی داشتم که فکر میکردم هیچکس نمیتونه برای من رازداری کنه. بالاخره تونستم دردم رو با کسی به اشتراک بذارم. و اون به بهترین شکلی که در اون شرایط ممکن نبود به ذهنم برسه راهنماییم کرد.
2. یک اخلاق گند دیگه داشتم که نمیتونستم به هیچکس اعتماد کنم. البته هنوز هم کمابیش همونم ولی خیلی بهتر شدم. دارم اعتماد میکنم.
3. یک اخلاق گندتری هم داشتم اون هم غروری بود که وقتی یقمو میگرفت حاضر بودم بمیرم ولی نشکنمش.فهمیدم گاهی باید زیر پا بذارمش.
4. امسال سال تجربه ها بود به خدا. اندازه پنج سال شاید هم بیشتر تجربه آموختم.
5. حس میکنم به ادمها نزدیکتر شدم. مدتها بود فکر میکردم چقدر از همه دورم. یا چقدر همه از من دورند.
6. نگاهم به زندگی بهتر شده. مثبت تر شدم . قبلن هرچی رو میدیدم به جوانب منفیش فکر میکردم.
7. زبونم نسبت به پارسال درازتر شده.
8. کمی با سیاست تر شدم.
9. خیلی راحت تر میتونم بدیها رو ببخشم. راحت تر میتونم از اشتباهات چشم پوشی کنم. راحت تر میتون بقیه رو دوست داشته باشم. حتی راحت تر از پارسال!
10. نسبت به خانوادم احساس مسئولیت بیشتری پیدا کردم. بالاخره فهمیدم که احساس مسئولیت کافی نیست به انجام رسوندن این مسئولیت لازمه.
11. فهمیدم که باید از اکنون لذت برد.با این پیش فرض نگرانیم نسبت به آینده کمتر شده.
12. نمیدونم این خوبه یا بد. امسال خیلی به مشکلات خندیدم و چون ماشالا تعدادشون هم کم نبود الان زیر چشمم دو تا چین عمیق خورده. ولی روش خوبی بود.
13. یک عادت بدی داشتم اون هم اینکه تا تقی به توقی میخورد اشکم سرازیر میشد. دیگه اونطوری نیستم. حداقل جلوی دیگران میتونم خودمو کنترل کنم.
14. دوستهای خوبی پیدا کردم. در همین دنیای مجازی ، با دیدن بچه ها درهای بزرگی به دنیای واقعی که بعضی جوانبش از دید من مخفی مونده بود به روم باز شد.
15. یک سری تواناییهای جدید در خودم یافتم ( اصرار نکنید که نمیگمشون). یک سری تواناییها رو هم که میدونستم دارم رو فراموش کرده بودم که به یاد آوردمشون.
16. پول.زیبایی.شهرت.سمت.تیپ.هیکل.قرو قمیش. نازو ادا. هیچکدومشون اندازه ی یک ذره معرفت و یکدلی و صمیمیت نمیارزه.
17. حقیقت زندگی ما افرادی هستند که باهاشون زندگی میکنیم. کار و دوست و همکار و...همه فرعند. قدر بستگان درجه یک و دو و حتی سه مون رو بدونیم.

صبحهای قشنگ بهار امسال ، عصرهای طولانی و گرم تابستونش، بعد از ظهرهای دلگیر پاییزش و شبهای طولانی زمستونش به من ثابت کرد که انسان . یعنی من و تو . چیزی رو که میخواد میتونه بدست بیاره. هرچی که باشه. چه مادی چه معنوی. بزرگترین درسی که امسال به من داد همین بود.

Saturday, March 1, 2008

شکلات تلخ در سالی که گذشت

پس نوشت :خواندن این مطلب به افراد زیر 12 سال. بانوان باردار. بیماران قلبی. افراد با سابقه بیماری روانی. کارمندان دولت. افراد با درآمد ماهیانه کمتر از پانصد هزار تومان. عشاق. فراغ (نقطه مقابل عشاق). اقایان کم مو. خانمهای چاق. دختران مجرد. پسران مشمول نظام وظیفه و در نهایت بلاگرهای افسرده توصیه نمیگردد.
نمیدونم چی بگم وقتی فیلم سال 86 رو نگاه میکنم بی اختیار لجم میگیره. حرص میخورم و دلم میخواد کلمو بکوبونم به دیفال.استرس و ضربه هایی که امسال تحمل کردم خدایی در مراحلی کمی تا قسمتی مستاصلم کرد.اون قسمتهایی که حس میکردم فردینم. اون لحظاتی که عین یک ابله به تمام معنا خودم رو شکنجه میدادم. اون تکه هایی که برای اثبات حرفم بال بال میزدم و ...از آنچه در سال 86 به من گذشت چیزی نمینویسم که تکرار موارد تنش زا اون هم در آخر سال با این فشار کاری و ... زیاد جالب نیست. ولی امسال یاد گرفتم که :
1. میشه آدم بود. در هر شرایطی. حتی لحظه ای که داری منفجر میشی. لحظه ای که نمیتونی خودتو رو صندلیت بنشونی و انگار یکی یقه ات رو میگیره رو بلندت میکنه و دوباره ولت میکنه. لحظه ای که به زندگی پیرزن هفتاد ساله با واکر حسرت میخوری. لحظه هایی که با تمام وجودت میخوای فریاد بکشی و لحظه هایی که مجبوری در عین اینکه داری خفه میشی و میخوای طرف مقابلت رو بکشی به آرومی رو صندلیت لم بدی و بهش لبخند بزنی. در همه ی این لحظات در اون نقطه ی اوج و ترکیدن یک لحظه میشه به خودت نهیب بزنی که تو آدمی.
2. هیچکس هیچکس و هیچکس مهمتر و عزیزتر از خود آدم نیست. تو الهه ی صبر و ایثار نیستی. تو آدمی پس نیازهای خودت هم باید برآورده بشه. تا تو آروم و سرحال و شاد و موفق نباشی نمیتونی این حسها رو به دیگران منتقل کنی.
3. مواردی پیش میاد که باید توشون احساسات رو کنار گذاشت. به عبارتی باید سنگدل بود.
4. لج بازی کار بدیه. مخصوصن لج بازی با خود اینو بفهم نیکو جون!
5. گاهی درمانی برای دردی وجود نداره. باید باهاش بسازی. به عبارتی بسوزی و بسازی. حاصل جمع سوختن و ساختنت هم ثابته پس بهتر بیشتر با مساله بسازی تا کمتر بسوزی!
6. بعضی افراد ارزش فداکاری ندارند. تو خودت رو براشون بکشی هم فرقی براشون نمیکنه. سریع باید این آدمها رو شناخت و زیاد بهشون بها نداد.
7. نباید زیاد سر خودمون رو شلوغ کنیم به عبارتی یک ده آباد به از صد شهر خرابه. دور و بر خودمون رو با کارها و آدمها و مسائل ریز و درشت پر کنیم از کارها و ادمها و مسائل اصلی و واجب میمونیم.
8. عقل سالم در بدن سالم. خوراک مناسب. ورزش. چک کردن سلامتی از واجبات عینیه!
9. با مشکلات دیگران زیاد بازی نباید کرد. چون کم کم مشکل خود آدم میشه.
10. چقدر خدا بزرگه. چقدر صبوره. چقدر طاقت داره که همه چیز رو درباره ی ما آدمها میدونه ونمیزنه داغونمون کنه. به شخصه بهم ثابت شد که دیدن یک مسئله از زوایای دیگه که زیاد هم هنجار نیست ممکنه چقدر به ضرر آدم تموم بشه. به قولی بی خیری خوش خبری!
11. آدمها میتونند بدجنس باشند و به نفع خودشون با ظاهر دلسوزی تو رو له کنند. میتونند ابله باشند و به نفع هیچکس تو رو له کنند. میتونند اونقدر بدبخت باشند که برای نابودکردن تو خودشون رو به لجن بکشند. میتونند اونقدر کثیف باشند که ... آدمها میتونند خیلی بد باشند. برای همین هم خدا به تو و من عقل داده که بشناسیمشون و بازیچه دستشون نشیم. خوب؟
12. بهتره بی چشم داشت محبت کنیم . ممکنه سه سال زندگیت رو صرف حل مشکل دوستت کنی بعد در بحرانی ترین لحظه زندگیت وقتی فقط میخوای به درد دلت گوش کنه بهت بگه من تازه از دردسر خلاص شدم بیا بریم بستنی بخوریم!!
حالا:
الف : شما چه شکلاتهای تلخی تو سال هشتاد و شش چشیدید؟
ب:بعضی وقتها که احساس میکنم نارو خوردم. بهضی وقتها که به بدیها فکر میکنم بعضی وقتها که کارم خیلی زیاد میشه بعضی وقتها که یادم میاد...یادم میاد...یادم میاد...دلم میخواد سال 86 رو یکی از بدترین سالهای زندگیم معرفی کنم. ولی میدونم شما هم مثل نیکوتون پاستیل دوست دارید. پس:
پست بعدی: پاستیل در سالی که گذشت.