Saturday, July 7, 2007

حریم خصوصی

فکر میکنیم ازدواج یعنی نصف کردن زندگی با یکی دیگه. یعنی دو تا شدن در همه ی زمینه ها . یعنی مشارکت در تمام لحظه ها!
هر انسانی به حکم انسان بودنش برای خودش حریم خصوصی داره. جایی که میخواد توش خودش باشه و چیزهای مورد علاقه اش. یا نه خودش و اسرارش. یا نه خودش و جزئیات ریزه میزه ای که فقط مال خودشه. نمیدونم این نظریه ی مشارکت در تمامی مراحل و جزئیات از کجا برای یک زندگی زناشویی موفق تعریف شده.
از دید من زندگی مشترکی سالمه که توی اون حریم خصوصی افراد دیده و رعایت بشه. شاید یک مرد دوست داره با دوستاش تنها باشه و در مورد مسائلی صحبت کنه که دلش نمیخواد همسرش در اونها شریک باشه. شاید یک زن نیاز داره ساعاتی چند تنها باشه و برای زندگی و آینده ی خودش به تنهایی برنامه ریزی کنه. شاید دلش میخواد مهمونی بره که شوهرش اونجا نباشه. شاید هرکدوم از اونها نیاز داره با دوستاش بدون حضور دیگری مسافرت بره.
میدونم جامعه ی بدی داریم. میدونم در این زمینه فرهنگ اجتماعی مزخرفی داریم. اگه تنها تو یک مهمونی ببینندت فوری میپرسند شوهرت کو؟ چرا نیومده؟ الان کجاست؟ قهر کردید؟ آهان اون هم با دوستاشه؟ حتمن دارن خلاف میکنند! حتمن ...آوردند. حتمن دارند عیش و عشرت میکنند و تو در لبه ی پرتگاهی! اگه بدون حضور همسرت با جنس مخالف قراری هرچند کاری (که به نظر من حتی غیر کاریش هم میتونه قرار سالمی باشه) تو کافی شاپ یا رستورانی داشته باشی کافیه یک آشنا ببیندت...فوری دربارت قضاوت میکنه که اگه زنی حتمن ریگی به کفش داری. و اگر مردی حتمن زیر سرت بلند شده.
حریم خصوصی تنها به ارتباطات و زندگی اجتماعی نیست. روزهایی در زندگی هر یک از ما هست که دلمون میخواد تنها باشم. دوست داریم دراز بکشیم و مثلن کتاب بخونیم. حوصله ی حرف زدن نداریم. خودمون رو هم به زور تحمل میکنیم چه برسه به یکی دیگه. حالا قوانین زندگی مشترک میگه نه محدوده ای مخصوص تو به تنهایی وجود نداره. ممکنه در زمینه هایی حضور شریکت کمرنگتر باشه ولی باید باشه.
یک زن باید بدونه حقوق ماهیانه شوهرش چقدره. چقدر اون رو پس انداز میکنه. خرج و مخارجش چیه؟ برای مامانش کادو خریده؟ چرا؟ چقدر؟ کی؟ سر کارش همکار خانوم داره؟ چند سالشه؟ ازدواج نکرده؟ خدا به دور این یعنی خطری داره زندگیشو تهدید میکنه...
یک مرد باید بدونه همسرش بعد از کار یک راست میاد خونه یا میره مغازه ها رو نگاه میکنه. با کی داره تلفنی حرف میزنه؟ چی میگه؟ آقای فلانی که بیش از دوبار در روز اسمش رو آورده کیه؟ خوش تیپه؟ واویلا...این یعنی زندگیش از دست رفته...
همسر شما تو خونه کم صحبت میکنه؟ این نشانه ی خطره! دلش میخواد بدون حضور شما با دوستاش بیرون بره؟ پس چرا ازدواج کرده؟ مجرد میموند هرکاری دوست داشت میکرد....

البته در نظر داشته باشد منظور من حفظ حریم شخصی خودمون و احترام به حریم شخصی همسرمونه. نه چیزی بیشتر!
---------------
پ.ن:
بدبخت شدم رفت :
1. گوشیمو با یکی از بچه ها عوض کردم از 4شنبه هرکی زنگ میزنه یا بدتر sms میده نمیدونم کیه. حالا این وسط شونصد تا تماس از هر دو نوع از بچه های کارگاه و شرکت داشتم...
2. امروز و فردا و پس فردا ممیزی داریم . یک ممیز زاغارت فرستادند برامون که رفته از کارگر بتن ریز پرسیده خط مشی کیفیت شرکت چیه و چند تا بند داره. الان آقای مهربون همیشه در صحنه زنگ زد داشت خون گریه میکرد. اعصابم ریخته به هم. آقای مهربون میگه برامون دعا کنید!!!!!!
خدا بگم این گواهی دهتده ها رو چکار کنه که هر ننه قمری رو میفرستند به عنوان سرممیز!!!

Wednesday, July 4, 2007

داغ دل

بنشین به یادم شبی
تر کن از این می لبی
که یاد یاران خوش است
یاد آور این خسته را
کین مرغ پر بسته را
یاد بهاران خوش است
مرغی که زد ناله ها
در قفس هر نفس
عمری زد از خون دل
نقش گل بر قفس
یاد باد
ای بلبلان تا در این چمن وقت گل رسد زین پاییز یاد آرید
چون بر دمد آن بهار نو در کنار گل از ما نیز یاد آرید
داد داد عارف با داغ دل زاد
عارف اگر در عشق گل جان خسته بر باد داد
بر بلبلان درس عاشقی خوش در این چمن یاد داد
گر بایدت دامان گل
ای یار ای یار
پروا مکن چون به جان رسد
از خار آزار
داد داد عارف با داغ دل زاد

Monday, July 2, 2007

هشت ماهگی

خاله جونا عمو جونا سلام
ما هشت ماهه شدیم! خواهش میکنم تشویق نفرمایید قابلی نداشت!
اول اینو بگم 5 شنبه پیش مامانم منو میخواست ببره تولد پسر همسایمون. بعد من عصرش خوابیدم تا ساعت 8 شب. دیگه مامانم پشیمون شده بود که بریم ولی وقتی بیدار شدم و دیدم ایشون حاضر نیستند که هیچ ، شب هم شده فوری داد زدم و با دستم بهش اشاره کردم و گفتم: دد...دد! بیچاره مامانه بدو بدو لباسمو پوشوند و رفتیم خونه همسایه . تا مامانش در رو باز کرد من به جای سلام (یا همون خنده) دستامو تا جایی که میتونستم بالا بردم و شروع کردم با نانای کردن! همه ی مهموناشون هاج و واج مونده بودند ولی من از اول تا آخر تو بغل مامانم ایستادم و دس دسی و نانای کردم! بعد هم رو پای هر خانومی که مینشستم فوری با دستام لبه ی دامنشو میگرفتم و میکشیدم رو کلم که دالی موشه بازی بکنم ! موقع خداحافظی هم کلی جیغ خوشحالی کشیدم و در حال نانای خونشون رو ترک کردم!
وقتی منو بیرون میبرند کلی با مردم تو خیابون حرف میزنم.تازه بدون کریر هم میتونم سوار کالسکه بشم فقط تا مینشینم پاهامو میذارم بالای حفاظ جلوی کالسکه ام ! میخوام همه ببینند چقدر کف پاهام تمیزه! دیگه هم نمیذارم کفش پام کنند یا اونقدر پاهامو به هم میکشم که در بیاد یا گاز گازیشون میکنم! صبحا هم تا بیدار میشم به بابام اشاره میکنم : دد...دد..یعنی منو ببر خونه ی مامانی!!سر سری و زبون درازی و بای بای هم خوب بلدم بکنم. تازه یک گوشی موبایل هم دارم که این مامانم هر روز صبح با خودش میبردش سرکار هرچی بهش میگم" اون مال منه "گوش نمیکنه ولی عصربه بعد مال خودمه. میخواین شماره بدم با هم صحبت کنیم؟
تازگی ها هم وقتی آهنگهای مورد علاقه ام پخش میشه به همه اشاره میکنم که ساکت باشند و گوش کنم. البته بعضی وقتها هم خودم باهاشون میخونم! کامل بلدم غلت بزنم ولی شبا خودم رو لوس میکنم و وقتی روی شکمم میخوابم دیگه بر نمیگردم و ترجیح میدم جیغ بزنم که مامانم بیاد برم گردونه.
تازه وقتی میخوام یکی منو بغل کنه یا عصبانیم یا گرسنه یا جیش کرده و خلاصه هر وقت کاری دارم یادم میفته که بلدم بگم:ماما...با قیافه ی مظلوم به مامانم نگاه میکنم و میگم: مااامااا....دیگه اینکه سشوار رو خیلی دوست دارم . تا یکی سشوار میکشه من هم فوری دست به موهام میکشم یعنی "من هم! " یک کار جدید هم یاد گرفتم: وقتی میرم دکتر اونقدر جیغغغغ میکشم که گوش همه کر میشه. من این دکتر کچل مو رنگ کرده رو دوست ندارم. بابا منو ببیرین پیش این خانوم دکتر خوشگل مشگلا . این دیگه کیه؟؟
راستی اگه کسی دوست نداشته باشه آب بخوره و به جاش بستنی بخوره عیب داره؟
خوب.... قلبون شما تا بعد ! امیدوارم ماه دیگه دینی با دندون باهاتون صحبت کنه! بوس برای همگی و بای!
اگه این مامانه تنبلی نکنه سورپریزمو امروز فردا براتون میذاره!!
-----------------------------------------------
با کمال شرمندگی پست سوپریز_ دینی رفته قبل از پست ساعت اونجا ببینید اینجا بکامنتید!