Saturday, May 3, 2008

یکسال و شش ماهگی

خاله جونیا عمو جونیا سلام
صدای یک دینی یکسال و نیمه رو میشنوید. من الان حسابی بزرگ شدم ماشالا. ولی باریک و بلند شدم! هربار مامانم منو میبره دکتر میگه قدم خیلی خوبه ولی وزنم...هر هر...(یعنی معمولی رو به کمه!)
اونقدر خوب حرف میزنم که نگید. تازه آواز هم میخونم : ددودو...دودو..ددو دووو.دودو...همش دلم میخواد برم دد...هرکیو ببینم که داره میره دد فوری میپرم تو بغلش و اصلن هم برام مهم نیست که میشناسمش یا نه. بعد هم فوری با مامانم بای بای کرده حسابی ضایعش میکنم. هر وقت با کالسکه بیرون میریم من با همه ی ماشینهایی که رد میشن بای بای میکنم و مردم از تو ماشینهاشون برام ابراز احساسات میکنند.
از اونجا که عادت کردم صبحها بابام رو ببینم پنج شنبه ها که بابا میره و مامان هست ، وقتی بیدار میشم با صدای بم و ترسناک و چشای پف کرده با مامانم نگاه میکنم بعد میگم: بابا...بعد دوباره خودمو همون شکلی میکنم میگم نی.....بعد میگم مامممما...بعد دوباره میفتم میخوابم!
وقتی قراره جایی بریم زودتر از همه میرم درم در و هی داد میزنم بیییییم...(یعنی بریم) و اشاره میکنم به جا کفشی که کبششش(کفش منو پام کنید) بعد که در باز شد میپرم بیرون و چون از صدای خودم کیف میکنم کلی تو راه پله داد میزنم و آواز اده بوده میخونم. بعد هم اگه بریم پارکینگ زیر زمین تا در آسانسور باز میشه میدوم بیرون سمت خونه ی سرایدار و داد میزنم ابییییییییییییب...ابییییییییییب....(حبیب:اسم آقای سرایداره) آخه من خیلی ابیب رو دوست دارم. خودم با حس برترم هرچی سرایدار و کارگر و باغبان و...هست میبینم میفهمم هم جنس ابیبه و با دیدنشون داد میزنم: ابییییییییب!
هر وقت منو میبرن پارک از دور که بچه ها رو میبینم داد میزنم تاب تاب...تاب تاب... بعد میدوم تو زمین بازی و یک نی نی اندازه خودم گیر میارم و نازش میکنم. البته خیلی بدم میاد نی نی ها منو بغل کنند یا طبق معمول دست به موهام بزنند. از سرسره بلند خوشم میاد ولی نمیذارن من سوارش بشم. میرم دم سرسره می ایستم و تا بچه ها سر میخورند من قاه قاه میخندم و آستینم رو میکنم تو دهنم. مامانم البته فکر میکنه من برخلاف ظاهرم بجه اجتماعی نیستم که در مقابل نی نی ها مجبور به آستین خوردن میشم.
وقتی خیلی از کسی خوشم بیاد به لقب ماما..(مامان ) ملقبش میکنم. وقتی هم که تو اتاقم مشغول بازی ام هرچند وقت یکبار میام بیرون یا از همونجا داد میزنم ماماا!!! ببینم مامانم سرجاشه یا فرار کرده! البته مامان بابام داره نهایت تلاشش رو میکنه که من بهش بگم مامی.. ولی من با نهایت مسخرگی نگاهش میکنم بعد با تمام وجود داد مینم ماماااا!!!
دیروز برای اولین بار با تلاش زیاد موفق شدم شلوارم رو بپوشم! البته قبلن هم این کار رو میکردم ولی آستین پیراهن رو میکردم تو پام و راه میفتادم. یا جورابای بابام رو تا رونم میکشیدم بالا .ولی این دفعه واقعن لباس پوشیدم.
هر چیز دسته داری که پیدا کنم میندازمش تو دست و بعد با همه بای بای میکنم که یعنی من کیفمو برداشتم و دارم میرم.
هی الکی میگم آب آب ...بعد لیوان آب رو به زور میگیرم و میبرم یه گوشه یواشکی آب بازی میکنم. و تا میبنم کسی متوجهم شده لیوان رو میبرم سمت دهنم که یعنی من دارم آب میخورم.
چند روز پیش بابام جعبه پیتزاش رو برگردوند و همشو ریخت رو زمین و رفت. بعد من تا دیدم اومدم دست مامانمو کشیدم بردم آشپزخونه بعد در حالیکه دستامو گذاشته بودم پشتم و سرمو تکون میدادم و میگفتم نچ نچ...(کلن هرچی بریزه رو زمین من نچ نچ میکنم. بعد جارو رو نشون میدم ومیگم ووو..ووو...)
دیشب منو بردند تولد. این نی نی که تولدش بود شش ماه از من کوچکتره ولی اندازه منه و تپل تر البته. بعد هروقت منو میبینه میزنتم. منم یک روز عکس این نی نی رو از رو میز برداشتم بردم تو اتاقم بعد حسابی عکسش رو د کردم (زدم).کلی تو تولد نانای کردم و هربار هم که با نانای از جلوی بابا بزرگ نی نی رد میشم پاشو لگد میکردم بعد برمیگشتم بهش میخندیدم، بعد از زیر یک مبل یک زیر پایه ای پیدا کردم و یادم افتاد نمازم رو نخوندم. در نتیجه وسط نانای کنندگان محترم ایستادم و مشغول نماز خوندن شدم! این نی نی هم یک زرافه داشت که نمیدادش من باهاش بازی کنم. منم یواشکی زرافه رو برداشتم بعد که حسابی باهاش بازی کردم هی میدویدم جلوی نی نی و زرافه رو میگرفتم جلوی چشماش و بعد در میرفتم. بعد نی نی چاقالو که نمیتونه راه بره کلی جیغ میزد و من کلی ذوق میکردم.
فقط کافیه چیزی به سرم یا دستم یا هرجام بخوره تا حسابی دش نکنم دست بر نمیدارم. یکبار هم از روی صندلی میز کامپیوتر افتادم و در حالیکه جیغ بنفش میکشیدم و نفسم به زور در میومد هی میگفتم د..د...یعنی مامانم فوری زمین و میز و صندلی و هرچی اونجا هست رو د کنه.
یه چیزی در گوشی بهتون بگم : این مامانم چند روزی بود که مالیخولیا گرفته بود بعد هی چند بار اومد اینجا رو بپوکونه ، حتی تا مرحله ای که ازش پرسید آیا مطمئنید میخواید بلاگتونو بترکونید هم پیش رفت ولی همون موقع من با لبخند اومدم جلوی چشمش و گفتم مامااا...بعد نتونست و سرشو انداخت پایین و گفت نه! البته ولش کنید حتی اگه اون هم ننویسه من خودم براتون مینویسم.

مراقب خودتون باشید.
از زندگی لذت ببرید که لحظه ای که رفت دیگه بر نمیگرده.
بوس گنده.

Wednesday, April 30, 2008

چهره

خوب میدونید که حرف خیلی از ماست که قیافه مهم نیست. نمیدونم خوشگلی زشتی برای آدم عادی میشه. فلان میشه بیسار میشه.
ولی خدایی به وقتی با کسی برخورد میکنید اول اخلاق و رفتارش رو میبینید یا قیافشو؟ و به نظر من شکل و شمایل آدمها تاثیر به سزایی در برداشت ما از رفتارشون داره. حداقل اولش و مهم هم همون اولشه که تو از طرف خوشت بیاد که بخوای ادامه بدی یا نه!

1: چشمها: خوب درسته که چشم از اصلی ترین اعضای یک صورته ولی باز به نظر من نگاه خیلی مهمتر از چشمه. چشم مطلوب از دید من چشمیه که متوسط رو به درشت باشه. از چشمهای زیاد گنده خوشم نمیاد.چشم ها باید کمی برجسته باشند(کمی) و تا حد ممکن کشیده. فاصله چشمها از هم به اندازه یک چشم باید باشه (نه کمتر نه بیشتر). رنگ چشم زیاد مهم نیست (هرچند معمولن رنگهای روشن مثل سبز و آبی خیلی طرفدار داره و من به شخصه چشمهای میشی رنگ رو دوست دارم) بلکه بزرگی عنبیه چشم تعیین کننده است. که اتفاقن در این زمینه چشمهای روشن کم میارند مگر حالت خاصی که دور عنبیه چشم حلقه ی پررنگی وجود داشته باشه. معمولن چشمهایی جذابترند که وقتی چشم رو به شکل خطی تجسم کنی با افق زاویه ای حدود ده تا پانزده درجه میسازه. خطوط اطراف چشم هم خیلی مهمند. خصوصن حین خندیدن افرادی که چین زیر چشم دارند موقع لبخند زدن احساس مثبت تری رو به طرف مقابل القا میکنند.
چشمهای زیبا: هیفا – گوگوش فقط وقتی لبخند میزنه – مرجان -از بین بچه هایی که تو بلاگستان دیدم...نمیگم تا بسوزید.

2. بینی: البته واضح و مبرهن است که بینی مورد علاقه من خصوصن درباره آقایون بینی عقابی میباشد(اینو گفتم برای اینکه هرگز به خودتون جرات ندید از بینی بانی ایراد بگیرید. خیلی هم خوشگله اصلن هم بزرگ نیست) ولی در مورد خانومها بینی کمی(خیلی کم) سربالا ، صاف و صوف. با سوراخهای متوسط رو به کوچک و پوست شفاف مطلوب است. یعنی من نمیدونم چطوری تنفر خودم رو از بینی های جراحی شده ی تابلو خصوصن مدل مایکل جکسونی اعلام کنم. به نظر من خداوند بینی هرکس رو متناسب با صورتش شکل داده و ما با دستکاری بینی (البته مگر در موارد خیلی خاص) ترکیب صورتمون رو به هم میزنیم. ارتفاع بینی باید از عرضش بیشتر باشه و پره های بینی نباید برجستگی داشته باشه.
بینی زیبا: مهستی خدا بیامرز- امید زندگانی – متاسفانه در بلاگستان ندیدم!

3. حالت صورت: از دونوع صورت به شدت خوشم میاد. یکی صورت گرد(مثل صورت دینی) یکی صورت های مثلثی شکل(ممم...مثل صورت ..نمیدونم شما نمیشناسیدش) مهمترین اصل تقارن در صورته. کشیدگی و فرو رفتگیهای برابر و متقارن اصلیترین فاکتور در زیبایی یک صورتند. و جذابترین نقطه در یک صورت برای من چال لپه. آخ آخ حیف که در کل خانواده یک نفر هم چال لپ نداشت که امیدوار بشم شاید دهمین بچم چال لپ دار بشه. ارتفاع مناسب پیشانی (معمولن پیشانی بلند زیبایی خاصی به صورت میده و حالت ابروها رو جذابتر میکنه) نداشتن غبغب ،برجستگی مناسب چانه و گونه ها. انحنای مناسب فک و مرتب بودن دندانها پارامترهای تاثیر گذاری در زیبایی چهره اند.
حالت صورت زیبا: بازم هیفا (مدل مثلثی) و شیلا خداداد. در بلاگستان هم ...حالت صورتش بی نظیره (سوختید الان؟)

4. ابروها: ابروها باید با فاصله مناسب از چشم قرار بگیرند. معمولن از ابروهایی خوشم میاد که حداکثر فاصله با چشمها رو دارند. تا انتهای چشم کشیده شده اند . ابروهای باریک کم پشت و کوتاه و کم رنگ تاثیر ناجوانمردانه ای در حالت نگاه شما میذاره. همینطور فاصله ی ابروها از هم و کمانی یا هشتی بودن اونها میتونه آدم رو اخمو یا خوش مشرب نشون بده. ابروهای باریک و به هم پیوسته حالت با نمکی به بیشتر صورتها میده. من دوست دارمشون.
ابروی زیبا( مجبورم از آقایون بگم اونقدر که خانومهای مشهور تتو و مداد و... دارند نمیشه گفت ابروی خودشونه یا نقاشی) : گلزار- و البته برد پیت. در بلاگستان هم ندیدم.

5. لبها: ببینیند مهم نیست دهان شما بزرگ یا کوچک باشه این حالت لبهاست ک زیبایی دهان رو تعیین میکنه. برعکس مد روز من از لبهای کوچک و کمی(کمی) برجسته خوشم میاد. پهنای لب بالا و پایین با هم برابر و لب بالا دارای تاج (برجستگی بالای لب) مشخص باشه. پوست لب باید براق و کشیده باشه و چروک چروک و ورق ورق نباشه. هنگام خنده لبها کمی از هم باز بشه و به هم نچسبه(باور کنید این به حالت لب بستگی داره دست خود آدم نیست) و موقع صحبت کردن لبها توانایی ادای کلمات به طرز مناسب رو داشته باشند(دیدی بعضیا طوری لبهاشون بی حاله که نمیشه لب خونی کردشون؟)
لبهای زیبا : لیلا- نیکل کیدمن- در بلاگستان پونصد تومن میگیرم تا بگم. خدایی !

6. رنگ پوست: میدونید اینو نمیتونید تصور کنید. رنگ پوست باید رنگ پوست بانی باشه! یک رنگ خاص فکر کنم زیتونی روشن. نمیدونم. در هر صورت من صورتهای سفید یخ زده رو به هیچ وجه من الوجوه دوست ندارم(حالا نمیدونم من سبزه بانی هم طلایی این دینی چطوری اینطور برفی شده والا!). پوست صورت(برخلاف پوست بدن)باید رنگ داشته باشه. البته مدل سیاه آفریقایی رو معمولن دوست ندارم. ولی همون رنگ زیتونی روشن یا طلایی یا نمیدونم همون سبزه ی روشن کمی نمکی مورد نظرمه.
رنگ پوست : اینو نمیتونم بگم کی. آدمهای واقعی رو که من میشناسم شما نمیشناسید افراد مشهور هم که همش بزک دوزک هستند. همون بانی رو قبول کنید. در لاگستان خدایی بگم میپوکید. گناه دارید نمیگم.

البته سعی کردم نظرم عمومی باشه. مطمئنن حالات فوق بستگی به جنسیت طرف هم داره. مثلن ابروی باریک پیوسته معمولن برای خانمها جالب نیست. خلاصه اینکه مدل موها حالت گوشها و شکل مژه ها هم تاثیر به سزایی در زیبایی چهره دارند.
ولی میدونید با همه ی اینها یک چیزی وجود داره که مدتیه بهش رسیدم. اصالت. ممکنه یک نفرهمه ی موارد فوق رو داشته باشه ولی تو چهرش اصالت نباشه. نمیدونم واژه ی درستی رو به کار میبرم یا نه. یک نوع حیا ، ناز ، نمیدونم حجاب یک چیزی تو این مایه ها تو برخی چهره ها هست که تو هرچی هم تلاش میکنی نمیتونی چشم ازشون برداری. وای...نمیدونم بگم چه احساسی نسبت به این چهره ها دارم. حتی اگه بینیشون عقابی باشه!:)

Monday, April 28, 2008

اندر حکایت سر و دستمال

میگن سری که درد نمیکنه دستمال نمیبندند.
بعضیا دستمال میبندند برای روز مبادا. کار از محکم کاری عیب نمیکنه شاید یک روز سرشون درد بگیره.
بعضیا دوست دارند به زور دستمال سر این و اون بشن. چه سر این و اون درد بکنه چه نکنه.
بعضیا سرشون درد میکنه دستمال میبندند که دردشون بهتر بشه بدتر میشه. لذا در انتخاب دستمال باید دقت کرد. (به عبارتی اومد ابروشو درست کنه زد چشمش رو هم کور کرد)
بعضیا همش چشمشون به دستمال سر این و اونه(به عبارتی مرغ همسایه غازه و این حرفها)
بعضی دستمالهای سر همش نگرانند که مبادا صاحب سر هوس کنه عوضشون کنه.لذا جلوی چشم طرف رو هم میگیرند(به عبارتی کار از محکم کاری عیب نمیکنه)
بعضی سرو دستمالها عجیب در تناقضند.مثلن یک سر نیمه طاس(از اونا که فقط وسطش مو نداره) با دستمال قرمز خال خالی یا یک سر با موهای مش شده ناز و طناز با دستمال چرب و کثیف و بوگندو.
در هر صورت راست میگن. سری که درد نمیکنه دستمال نبندید. حداقلش اینه که هرکی ببینه فکر میکنه لابد سرتون درد میکرده.
-------------------------
به نظرتون اینو من نوشتم؟ از تو درفتهای نود سال پیش پیداش کردم.