Tuesday, May 29, 2007

هفت ماهگی


من دینی هفت ماه دارم!
ای خدا... میبینید من دارم کم کمک بزرگ میشم؟ انگار همین دیروز بود که مامانم از اضطراب اینکه شیر برای امروزم کافیه یا نه شب خوابش نمیبرد...حالا دیگه من سوپ میخورم (شامل برنج-هویچ-سیب زمینی- ماهیچه-پیازو کدو با آب لیمو و روغن زیتون) ، فرنی میخورم. حریره بادوم دوست ندارم. آب سیب و موزو انگور میتونم بخورم. تازه موز رو هم خیلی دوست دارم ولی اینا خسیسی میکنن یه ذره بهم میدن هرچقدر هم به زور از دستشون میکشم نمیشه. وای عاشق بستنی ام. مخصوصن بستنی افتر ناین!!
صبحها هم ساعت 6 بیدار میشم آخه میترسم مامانم خواب بمونه و دیرش بشه . میدونید فکر کنم این اخلاق بی حالی بعد از خواب رو از مامان بابام به ارث بردم. وقتی بیدار میشم صدام در نمیاد و فقط با دستام بازی میکنم بعد اگه تا 10 دقیقه کسی نیاد سراغم یواش یواش آواز میخونم که بفهمند من بیدارم. حسابی هم بلدم دس دسی بکنم. تازه نانای هم میکنم. امروز مامانم که اومد سراغم دید پاهام از نرده های تخت آویزونه بیرون به عبارت دقیقتر نود درجه چرخیده بودم. آهنگهای مورد علاقه ام یکی خیلی زیاد کامران هومنه که اگه تو خواب هم باشم بیدار میشم و باهاش نانای میکنم. یکی هم طلوع من معین و اون آهنگ شاهرخه که توش نی نی ها رو نشون میده سر اینا هم هرجا باشم ساکت میشم و دقیق گوش میدم! عاشق مارک لباس و عروسک و هرچی بگید هستم . تا یک چیزی بهم میدن فوری میگردم مارکش رو پیدا میکنم و مدتها باهاش سرگرم میشم. یکبار تو مهمونی مارک تی شرت مامانمو کشیدم بیرون یکبار هم که تو تختم بودم با صدای ملچ مولوچ مارک دور تختیمو خوردم! وقتی هم که نخوام غذا بخورم همچین لثه های بی دندونمو به هم کیپ میکنم که به هیچ وجه نمیشه بازش کرد. لیوان رو هم خیلی دوست دارم . عاشق کاغذ و کتابم. یک کتاب داشتم که یه روز که مامانم اومد سراغم دید دارم یه چیزی میجوم و بعد دید نصف کتابم نیست!!!

حالا بهم کتاب حموم میده بخونم ولی خودم بعضی وقتها یواشکی کاتالوگها رو کش میرم و میخونمشون! از کلاه هم اصلن خوشم نمیاد فوری چنگ میزنم و با نق نق از سرم میکشمش. تازگی هم یاد گرفتم همه چیز رو پرت میکنم اون دور دورها اگرهم پرت نشد با پاهام اونقدر لگد میزنم تا ازم دور بشه بعد دولا میشم و کش میام که برش دارم و بعضی وقتها هم ولو میشم و گریه میکنم. تازه بلدم الکی هم گریه کنم. تا مامانم از کنارم رد میشه دستامو به طرفش دراز میکنم و الکی گریه میکنم که یعنی خیلی حالم بده منو بغل کن.

راستی چند وقت پیش که رفتیم خرید من سوار سبد خرید شدم اولش ترسیدم و دستامو عین طوطی قلاب سبد کردم ولی بعد دیدم خطر نداره و یک دستمو ول کردم و برای خودم سرلاک برداشتم! تازه یک ماهه با بابام میرم حموم. خیلی خوبه کلی با هم میخندیم و آب بازی میکنیم. آخرش هم کثیف میام بیرون خوب بابام که بلد نیست منو بشوره فقط بلده باهام آب بازی کنه. خیلی هم دوست دارم بایستم و تاتی تاتی کنم. ولی هنوز خیلی کوچیکم بلد نیستم! ولی میتونم دستمو بگیرم به لبه تخت و یک کوچولو وایستم.